الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

423

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

و مىگريست تا كشته شد رضوان اللّه عليه . در تذكرهء سبط است كه زهرى گفت : چون زنان و دختران حسين عليه السّلام بر زنان يزيد در آمدند زنان يزيد برخاستند و شيون نمودند و ماتم بپاكردند آنگاه يزيد با على اصغر گفت : اگر خواهى نزد ما باش و با تو نيكى نماييم و اگر خواهى تو را به مدينه بازگردانيم ؟ فرمود : مىخواهم به مدينه روم او را با خاندانش به مدينه بازگردانيد . و شعبى گفت : چون زنان حسين بر زنان يزيد در آمدند بانگ و وا حسيناه بر آوردند يزيد بشنيد و گفت : يا صيحة تحمد من صوائح * ما اهون الموت على النّوائح رباب دختر امرؤ القيس زوجهء آن حضرت در ميان اسيران بود و او مادر سكينه است و حسين عليه السّلام او را دوست داشت اشعارى دربارهء او گفت از جملهء آنها اين ابيات است : لعمرك انّنى لاحبّ دارا * تحلّ بها سكينة و الرّباب احبّهما و ابذل فوق جهدى * و ليس لعادل عندي عتاب و ليس ( و لست ط ) لهم و ان عتبوا مطيعا * حياتى او يغيّبنى التّراب و رباب را يزيد و مهتران قريش خواستگارى كردند نپذيرفت و گفت : پدر شوهرى پس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم زيبنده نيست و يك سال پس از حسين عليه السّلام بزيست و از اندوه در گذشت و پس از آن حضرت زير سايه نرفت . ( 1 ) سيد ( ره ) گفت : روزى زين العابدين عليه السّلام بيرون آمد و در بازار مىگشت منهال بن عمرو كوفى با او بازخورد و گفت : شب بر تو چون گذشت يا ابن رسول اللّه ؟ فرمود : مانند بنى اسرائيل در آل فرعون يذبّحون ابنائهم و يستحيون نساءهم [ 1 ] اى منهال ، عرب مىبالد بر قبائل ديگر كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عربى بود و قريش بر عرب فخر مىكند كه پيغمبر از ايشان است و ما كه خاندان اوييم گرفتار و كشته و آواره‌ايم ف إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ از اين مصيبت كه بر ما گذشت ! مهيار چه نيكو گفت : يعظّمون له اعواد منبره * و تحت ارجلهم اولاده وضعوا باىّ حكم بنوه يتّبعونكم * و فخركم انّكم صحب له تبع يعنى : چوب منبر او را به خاطر او احترام مىكنند و فرزندان او را زير پاى نهادند .

--> [ 1 ] سوره بقره ، آيه 49 .